فیلم مکزیکی " اینجا چکسی دروغ نمی گوید؟ " محصول سال 2007 ، فیلم بسیار تکان دهنده ای است. فیلم در دو بخش جدا رویدادهای مهم را به تصویر می کشد . بار ِ دوم با اضافه شدن برخی اطلاعات ، داستان از فضای عاشقانه به فضایی سرتاسر از ریاکاری تبدیل می شود .
زنی که عشق کهنه اش نسبت به عموی ِ متاهل اش همچنان زنده است و قضیه عشق خود را از شوهرش پنهان نگه می دارد . او به شوهرش خیانت می کند و در عین حال مکرار بر شوهرش ابراز عشق ِ غیر قابل وصف می کند . تمام حرفها و ادعا هایی که نسبت به شوهرش ابراز می کند در جایی دیگر نثار عمویش می کند !
فیلم هایی از این دست تازه نیستند ولی این فیلم با به تصویر کشیدن رویدادها در دو قسمت ، بر جذابیت و تکان دهنده بودن ِ آن افزوده است .
نقطه ی اوج فیلم زمانی است که شوهر نامه های عاشقانه ای را که زنش برای وی نگارش کرده است را با نامه های عاشقانه ای که زنش برای عمویش فرستاده است ، مقایسه می کند . جملات عین همان جملات !
از این لحظه نقش اول داستان نیز عوض می شود . فیلم بیشتر بر روی احساسات و روانکاوی ِ درونی ِ شوهر تمرکز می کند .او تمامی ِ داستان عشقی اش را با در نظر گرفتن ریاکارانه بودن رفتار زنش ، بازبینی می کند . هر چند کارگردان نمی خواهد تفکرات شوهر را با کلمات ابراز کند ولی بیننده ی دقیق که در بطن فیلم قرار گرفته باشد با احساسات و تفکرات مرد ارتباط برقرار می کند .
خاطره ای اندوه گین
غروب ِ آفتاب ِ آتشین
غروب ِ ماه ِ تابان
در عصری سرتاسر از دروغ
چار کس را داد مردي يک درم هر يکي از شهري افتاده به هم
فارسي و ترک و رومي عرب جمله با هم در نزاع و در غضب
فارسي گفتا که ما ز اين چون رهيم هي بيا تا اين به انگوري دهيم
آن يکي عرب بُد ، گفت :لا من عنب خواهم نه انگور ، اي دغا
آن يکي ترکي بُد و گفت : اين بنم من نمي خواهم عنب خواهم اوزوم
آن يکي رومي بگفت : اين قيل را ترک کن ! خواهيم استافيل را
در تنازع آن نفر جنگي شدند که زِ سِرِ نامها غافل بُدند
صاحبِ سري عزيزي صد زبان گر بُدي آنجا بدادي صلحشان
پس بگفتي او که من زاين يک درم آرزوي جمله تان را ميدهم